سحر کبیری

زمان مطالعه: 6 دقیقه
زمان مطالعه: 6 دقیقه

بهترین مینی سریال ها و چرا مینی سریال ها را دوست داریم – قسمت اول

در این نوشتار از مجله نت باکس نگاهی می اندازیم به بهترین مینی سریال هایی که تا کنون ساخته شده اند. این نوشتار اولین قسمت از مجموعه چند قسمتی معرفی بهترین مینی سریال ها است.

چرا مینی سریال ها را دوست داریم؟

مینی سریال ها طی چند سال اخیر محبوبیت زیادی پیدا کرده اند. اینکه بتوانیم روایت سینمایی و یا تلویزیونی از یک قصه را طی آخر هفته مان ببینیم سبب شده است که تعداد زیادی مینی سریال در چند سال گذشته ساخته شود که برخی از آن ها حتا در بین بهترین سریال های تاریخ قرار گرفته اند.

بعضی داستان ها هستند که روایت کردنشان خیلی بیشتر از یکی دو ساعت طول می کشد. به همین دلیل است که سریال ها بوجود آمده اند. سریال های تلویزیونی این فرصت را در اختیارمان قرار می دهند که قصه را از پنجره زمانی بزرگتری ببینیم و احتمالا جزيیات بیشتری را بدانیم. برای همین است که سریال ها را دوست داریم. اما گاهی هم پیش می آید که فرصت و حوصله کافی برای شیرجه زدن در یک سریال چند ده قسمتی را نداریم یا زمان کوتاه تری برای سریال دیدن داریم (مثل آخر هفته مان). اینجاست که مینی سریال ها به کارمان می آیند.

مینی سریال ها یا فقط یک فصل دارند و یا فصول شان بهم بی ارتباطند. بنابراین هم مزیت سریال بودن را دارند و هم اینکه بیش از اندازه درگیرمان نمی کنند.

اگر شما هم عاشق سریال دیدن هستید اما حوصله ی شروع کردن یک سریال طولانی را ندارید و یا دوست دارید قصه های کوتاه تری بشنوید این نوشتار را بخوانید تا با بهترین مینی سریال های دهه اخیر آشنا شوید. در نوشتارهای بعدی به بهترین مینی سریال های قدیمی تر نیز سری خواهیم زد.

مینی سریال 11.22.63 : آیا تقدیر واقعا مقدر شده است؟ 

اگر مخاطب سریال دارک بودید، به یاد دارید سریال حول محور مفهومی شبیه به این گزاره می چرخید: زمان چرخه‌ایست که در هر جهانی خود را تکرار می‌کند. دست بردن در اتفاقات امری محال بود و اگر با زمان  در می‌افتادید، نتیجه فاجعه‌بار بود. سریال 11.22.63 هم یک “ایضا” زیر این گزاره می گذارد.

اولین سریال در لیست بهترین مینی سریال ها محصول سال 2016 است با بازی جیمز فرانکو. روایتگر مردی‌ که معلم است (جیک) و به اصرار یکی از‌ دوستانش که دروازه ای به سال ۱۹۶۰ پیدا کرده، فرصتی پیدا می کند تا به گذشته بازگردد و از‌ ترور رئیس جمهور وقت، جان‌اف‌کندی، جلوگیری کند. زندگی در گذشته، تجربه های ناب و خالصی برای جیک رقم می‌زند، طوری که تصمیمش را تحت تاثیر قرار می دهد. 

استیون کینگ یکی از نویسنده های مشهور و برتر آمریکایی‌ است که رمان هایی زیادی را خصوصا در ژانر وحشت نوشته است. 11.22.63 یکی از شاهکارهای اوست. خط اصلی این داستان به قدری جذاب بود که افراد زیادی در تلاش بودند که حق امتیاز این کتاب را بخرند و به تصویر بکشند. 

جیمز فرانکو در مینی سریال ۱۱.۲۲.۶۳

در نهایت جی‌جی ‌آبرامز (که اگر اسمش برایتان آشناست سریال های لاست، فرینج، وست ورلد تولیداتی است که آبرامز در آن دست داشته) و جیمز فرانکو موفق شدند و با هولو وارد مذاکره شدند. سریال با تیم تولید قوی و فضاسازی مناسب، هشت قسمت جذاب و پر از کشمکش برای مخاطب فراهم آورده که تماشایش را هیجان انگیز می کند. مینی سریال ۱۱.۲۲.۶۳ اگرچه اولین تجربه ی مینی سریالی جی.جی آبرامز است اما در لیست بهترین مینی سریال ها جا می گیرد.

به نظر می رسد “مقاومت زمان در برابر تغییر” را هالیوود با اعتماد به نفس زیادی تاکید می کند‌‌، از فیلم های نولان گرفته تا بو اودار. اگر به زمان و سفر در زمان علاقه دارید، دیدن سریال 11.22.63 را به شدت پیشنهاد می کنیم. اما قبل از آن حتما از خودتان بپرسید: شما باور دارید همه چیز از پیش تعیین شده‌ است؟

مینی سریال میر از ایست تاون (Mare of Easttown):

سرویس HBO در ساخت سریال های جنایی و تریلر های روانشناسانه استاد است. همانطور که در اشیای تیز، کارآگاه حقیقی و یا درماندگی دیدیم. اما اینبار کیت وینسلت حقیقتا ستاره ­وار مخاطب را شگفت زده می کند. میر خود واقعیت است. زنی که در اداره پلیس، کارآگاهی خبره بوده اما همه باور دارند بعد از مرگ پسرش آدم قبلی نمی شود. شاهین بانویی که پرونده حل نشده زیر دستش دارد و شهر کوچکش غرق در مشکلات بزرگ است.

میر به عنوان یک کارمند اداره پلیس نه لاغر اندام است، نه اکت های اکشن دارد و نه حتی هالیوودی اسلحه می کشد. زنی­ست شبیه مردم معمولی با مشکلاتی غیرمعمول. میر که از همسر خود جدا شده و پسرش را تازه از دست داده، علاوه بر دغدغه های کاری، دغدغه دارد سرپرستی نوه کوچکش را برعهده بگیرد چراکه همسر پسرش را لایق مادری نمی داند.

کیت وینسلت در مینی سریال میر از ایست تاون

میر یاغی­ست یا می خواهد یاغی باشد؟ از همین خلاصه کوتاه می فهمیم میر تمام غم شهر را به دوش می کشد. خودش، فقدان پسرش، فروپاشی خانواده اش، ازدواج همسر سابقش، دختران گمشده شهرش و مادری که با او زندگی می کند.

میر برای هیچکدام از غم هایش عزاداری نکرده و این آغاز ماجراست. وقتی افکار آزار دهنده او در ناخودآگاه­اش انباشت می­شود و فرار از خاطرات، تنها راه حل میر برای ادامه زندگی نه چندان عادی­اش است. این همه تعلیق با موسیقی خوب سریال به مخاطب تزریق می شود. سریال روایتگر قابلی­ست. شما را در میان گمان هایتان رها نمی کند، اما بازی می دهد!

مینی سریال فروپاشی (Undoing): تو باید می دانستی!

تو باید میدانستی نام رمانی است که دیوید ای کلی خالق این سریال، خط اصلی سریال فروپاشی را از آن وام گرفته است.
سریال در پنج قسمت ابتدایی قواعدی را تعریف می کند و پس از آن بازی را بهم میریزد. اگر دوست دارید هر قسمت جور تازه ای غافلگیر شوید، این مینی سریال شش قسمته همان چیزیست که انتظار دارید. 

گریس، با بازی فوق العاده نیکول کیدمن، دکترای روانشناسی بالینی دارد و در حرفه خود بسیار حرفه ای و زبردست است. همسر او، جاناتان، متخصص سرطان شناسی کودکان است که یکی از بهترین پزشکان نیویورک شمرده می شود و رابطه بسیار خوبی با بیمارانش دارد. 

تا اینجا به نظر می آید با خانواده ای از مرتبه بالا، ثروتمند و قدرتمند طرف هستیم.

تناقض که رکن اصلی فیلمنامه های روانشناختی است، آنجایی آغاز می شود که روش هایی گریس که به مراجعینش برای بهبودی کیفیت زندگی پیشنهاد می کند، بایستی در زندگی شخصی اش پیاده شود و این کار آسانی به نظر نمی رسد!

پیچیدگی داستان زمانی به اوج خود می رسد که به عنوان مخاطب، میل شدیدی داریم خانواده بی نقص گریس و همسرش بی گناه باشند، اما حقیقت همه چیز را فرو می پاشد.

نیکول کیدمن در مینی سریال فروپاشی

ریشه های سقوط این خانواده از همان قسمت ابتدایی قابل رویت است اما چشمان کمالگرای ما تمایلی به دیدن آن ندارد تا جایی که در میانه سریال، خود و گریس را در جهنمی از ناشناخته ها در یک زندگی مشترک(که فقط از دور عالی به نظر می رسد)می بینیم. همانجایی که دوست نداریم باور کنیم.
شاید برایتان جالب باشد که موسیقی تیتراژ ابتدایی با صدای نیکول کیدمن اجرا شده و درخشش او در نقش زنی سرشار از ایستادگی، شما را مجاب می کند که دست کم یک قسمت از این سریال را تماشا کنید و این دقیقا همان چیزیست که HBO می خواهد. چراکه امکان ندارد این سریال را نیمه تمام بگذارید.

مینی سریال اشیا تیز (Sharp Objects): روان رنجوری چقدر می تواند برّنده باشد؟

HBO هشت ساعت هیجان انگیز و معمایی برای مخاطبان تدارک دیده است. داستانِ تاثیرات سرکوب و انکار در سطح فردی و فراتر از آن که مزه ی همان چاشنی همیشگی”از هیچکس هیچ چیز بعید نیست” را می دهد.

 ایمی آدامز در نقش کامیل، روزنامه نگاری که به الکل اعتیاد دارد، پس از سالها به زادگاه کوچکش بازمیگردد. از همان ابتدا، جوانه های روانشناسانه ی سریال را میبینیم. مازوخیست بودن کامیل، کنترلگری مادر کامیل و سوء مصرف الکل اهالی شهر، خبر از بیمارگونه بودن محیط می دهد.
تقابل کامیل با گذشته تلخش، داستان را جلو می برد. او که برای خبر قتل دو دختر جوان به زادگاه تاریکش بازگشته، ناگریز با سیاهی گذشته خود در می آمیزد و در پی نجات زندگی خواهر ناتنی اش، دوباره تن به ارتباط پیچیده و مخرب با مادرش می دهد…مادری که به هیچ عنوان قدیس نیست!

ادورا در نقش مادری بیش از حد دلسوز، چیزی جز وابستگی فرزندانش نمی خواهد. در میانه داستان در می یابیم که این آزارگری به نهایت خشونت بدل شده تا جایی که سویه ی قتل در پیش میگیرد. 

ایمی آدامز در سریال اشیا تیز


تصویری که از خانه‌ی کامیل ارائه می شود، حس خفگی را به مخاطب القا می کند. گرما و رطوبت شدید احساس آزار را به خوبی در ما ایجاد می کند. پنکه های فلزی ای که بی وقفه در حال چرخیدن اند و گویی نمادی از خشونت هستند. 

کامیل با نگاه کردن به چرخش پره‌های پنکه، به یاد نوجوانی خودش و زخم هایی که عمدا به خود وارد می کرد می افتد و این یادآوری خودآزاری در تمام طول سریال مدام تکرار می شود.

اما چیزی که سریال را دیدنی تر می کند پایانی میخکوب کننده است. بهتی که تماشاگر را در انتهای داستان فرا میگیرد و سوالاتی که احتمالا بی جواب باقی می ماند از جمله: من ناجی بودم یا شریک جرم؟

در قسمت اول از نوشتار بهترین مینی سریال ها نگاهی به چهار سریال انداختیم که تم جنایی و روانشناسی داشتند. در ادامه مینی سریال های بیشتری معرفی خواهیم کرد.

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.